خرید بک لینک
چند وقت پيش بود كه استادمون گفت:

قراره مسابقه بانوان تو آخر همين ماه برگزار بشه حتما خودتون رو آماده كنيد.خيلي سخت بود

فكرم مشغول شده بود از شانسم وزن كم كرده بودم خيلي نگران بودم .

خلاصه روز مسابقه رسيد صبح ساعت هشت اونجا بودم يكم گرم كرديم وديگه نشستيم تا مبارزه هاي بچه ها رو نگاه كنيم داشتم ميلرزيدم از استرس خيلي شرايط بدي بود و در آخر منو صدا كردن با يه نفري كه چهار كيلو بيشتر از من بود.

نميدونستم چيكار كنم اخه ماشاالله هيكلشم بزرگ بود ولي باهر سختي بود مبارز رو داديم و بالاخره هم موفق شدم تا مقام سوم و مدال"برنز"بگيرم...

ولي تا ساعت چهار عصر اونجا و از اونجايي كه روز بعدش تست داشتيم مجبور شدم تا نصف شب بيدار بمونم ولي بيدار موندن لذت داشت چون به خواستم رسيده بودم و اين يعني خواستن توانستن است...

برچسب: نویسنده: آروین اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 17:26

صفحه بندی